زخم خورده

نامه های سر بسته

تیشه ی غرور


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1391ساعت 12:20  توسط دلشکسته  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 14:0  توسط دلشکسته  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 13:42  توسط دلشکسته  | 

خیلی سخته!!!!!

http://bia2mob.net/uploads/posts/1326708770_9f57k22fes6r3rzwd4v8.jpg
خیلی سخته بعد از چند سال تازه بفهمی که دوست داشتنش دروغ بوده

ولی بازم بهت بگه دوست دارم.

خیلی سخته وقتی که می خوابی طعم واقعی مرگ رو بچشی

ولی صبح که چشمات رو باز می کنی ببینی بازم نمردی و یه روز دیگرو باید با خاطره هاش

شروع کنی...

ولی اون دیگه پیشت نیست

پیشت نیست ، ولی انگار هر لحظه کنارته!

ولی تو پیش اون بودی و هیچ وقت ندیدت!!

این مثل اون می مونه که تورو گریه بندازه تو اونو بخندونی ولی اون یکی دیگرو خوشحال کنه.

خیلی سخته بهت بگه دوست دارم ولی نمی خوامت.

میگن با یادش باید زندگی کنی ولی تا کی خوابشو ببینی؟!

میگن نا امید نشو آخه درد ناامیدی رو نکشیدن

چون ناامیدی و تنهایی و گریه تنهایی هایی بود که اون بهت داده

ولی تو تمام زندگیتو بهش دادی.

خیلی سخته بهش دل ببندی و دلتو بشکونه

توام میتونستی دلشو بشکونی ولی این کارو نکردی

چون خیلی دوسش داشتی

خیلی سخته بزرگترین آرزوت مرگ باشه

ولی اون بتونه با یار تازه رسیدش خیلی راحت زندگی کنه

بعد کل ثروتت که عشقت بوده با کاخ آرزوهات رو یکجا خراب کنه

اونوقت زیر آوار بی مهری و تنهایی از فقر محبت و دوست داشتن

تا آخر عمر بشینی و زار زار گریه کنی

خیلی سخته از ترس اینکه مردم بهت نخندن و فکر نکنن که دیوونه ای

نتونی درد دلتو به کسی بگی.

خیلی سخته آرزوت کسی باشه که از این و اون بشنوی هیچ اهمیتی واسش نداشتی

حالا دیگه آرزوی نبودنتو میکنه!!

خیلی سخته وقتی یادت میاد که حتی با شنیدن اسمش اونقدر خوشحال میشدی

که دوست داشتی داد بزنی

ولی حالا با دیدنشم چیزی جز عذاب نصییبت نمیشه

چون اون دیگه واسه تو نیست.

خیلی سخته بعد از چند وقت که می بینیش اشک تو چشمات حلقه بزنه

ولی اشکات فقط واسه خودت مهم باشن.

خیلی سخته جرات هر کاری رو داشته باشی به امید اینکه کوه پشتته

ولی وقتی برگردی و پشتتو نگاه کنی ببینی یه عمر پشتت به دره بوده

حالا اون دیگه عشقش یه نفر دیگه ست

اصلا تو واسش مهم نیستی

اصلا رسم قایم موشک زمونه اینه

تو چشم میذاری و من قایم میشم

اما تو یکی دیگرو پیدا میکنی

خدایا همه ی این کارا رو تو کردی

به هرکی دل بستم تو دلمو شکوندی

هرجا لونه ساختم خرابش کردی

هرجا با دیدن کسی دلم آرامش میگرفت تو اضطراب رو تو دلم انداختی

نمیدونم شاید این کارو کردی

تا به غیر از خودت به کسی دل نبندمو به کسی امید نداشته باشم

پس حالا که همه ی امیدم به توست

کمکم کن ...........کمکم کن

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 13:30  توسط دلشکسته  | 

 
 

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 13:2  توسط دلشکسته  | 

اینم دختر من هستی

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 13:0  توسط دلشکسته  | 

عشق های امروزی

www.smsashgh.blogfa.com::kisslove::لب گرفتن

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 12:47  توسط دلشکسته  | 

....

هيچ وقت نفهميد چقد دوستش دارم

هروقت بهش احتياج داشتم نبود

هروقت خودش دلش ميگرفت پيام ميداد

منم چون دوستش داشتم جوابشو ميدادم

ولي هروقت من دلم ميگرفت و پيام ميدادم جوابي نميومد

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 12:39  توسط دلشکسته  | 

هیچکی نمیتونه بفهمه

هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته

هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته

هیچکی نمی مونه تا با من تووی راهم همسفر شه

آخه میترسه که با من, با دلِ من در به در شده

هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیس خیسه

چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمی نویسه

هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته

هیچکی نمیدونه سر راه اون تا حالا چند دفه نشسته

+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1390ساعت 12:37  توسط دلشکسته  | 

وقتی که دیگر نبود

وقتی که دیگر نبود من به بودنش نیازمند شدم
 

 وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد

 

 من او را دوست داشتم

 

وقتی که رفت من به انتظار آمدنش نشستم

 

وقتی او تمام کرد من شروع کردم

 

وقتی او تمام شد من آغاز شدم

 

و چه سخت است...

 

 تنها متولد شدن مثل تنها زندگی کردن...

 

مثل تنها مردن.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 12:23  توسط دلشکسته  | 

بايد فراموشت کنم

 بايد فراموشت کنم

 

چنديست تمرين ميکنم

 

من ميتوانم ميشود ارام تلقين ميکنم

 

با عکسهاي ديگري تا صبح صحبت ميکنم

 

با ان اتاق خويش را بيهوده تزيين ميکنم

 

سخت است اما ميشود در نقش يک عاقل روم

 

شب نه دعايت ميکنم

 

نه صبح نفرين ميکنم

 

حالم ! نه اصلا خوب نيست تا بعد بهتر ميشود

 

فکري براي اين دل تنهاي غمگين ميکنم

 

من ميپذيرم رفته اي و بر نميگردي همين!

 

خود را براي درک اين صد بار تحسين ميکنم

 

از جنب و جوش افتاده ام

 

ديگر نميگويم به خود

 

وقتي عروسي ميکند

 

ان ميکنم

 

اين ميکنم

 

خوابم نمي ايد ولي از ترس بيداري به زور

 

با لطف قرص قد نقل يک خواب رنگين ميکنم

 

هر چه دعا کردم نشد شايد کسي

 

 اااامين نگفت

 

حالا تقاضاي دلي سرشار از

 

 اااامين ميکنم

 

نه اسب. نه باران .نه مرد امد و تنهايم و

 

اين دائميست

 

اسب حقيقت را خودم با اين نشان

 

زين ميکنم

 

يا ميبرم يا باز هم نقش شکستي تلخ را

 

در خاطرات سرخ خود با رنج اذين ميکنم

 

حالا نه تو ماله مني نه خواستي

 

سهمت شوم

 

اين مشکل من بود و هست

 

در عشق گلچين ميکنم

 

کم کم ز يادم ميروي اين روزگار و

 

رسم اوست

 

اين جمله را با تلخي اش صد بار

 

 تضمين ميکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 12:22  توسط دلشکسته  | 

حالم بده


 

 

 
 
 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 12:12  توسط دلشکسته  | 

یه روز دوست نامردم و من داشتیم میرفتیم مدرسه دیشبش برف زیادی باریده بود تو راه مدرسه پای من لیز خوردو افتادم زمین دوستمم با من خورد زمین میدونین چرا چون دستش تو دستم بود اما حالا دستاش مال یکی دیگه استبراي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 0:25  توسط دلشکسته  | 

تنهایی

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 0:18  توسط دلشکسته  | 

خدا جونم کاش بچه میموندم

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 0:15  توسط دلشکسته  | 

چند تا عکس عشقولانه واسه عاشقا

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1390ساعت 0:15  توسط دلشکسته  | 

عشق بی وفای من

 

دلم گرفته بود، آن لحظه دلم هوای آغوشش کرده بود

تنها اشک بود که میریخت از گونه هایم، در آن لحظه تنها او را

میخواستم در کنارم...

محکم مرا در آغوش خودش گرفت، اشکهایم را از گونه هایم پاک کرد و

در گوشم گفت : دیوانه من که اینک در کنارتم

میگفت تا آخرش باتوام ، عزیزم آرام باش ، من در کنارتم

این را گفت و کمی آرام شدم، اشک از چشمانم میریخت،

دلم خالی شد و همین شد که من خوشحال شدم.

مدتی گذشت دلم گرفته بود و او در کنارم نبود...

دلم گرفته بود او دلش با من نبود... دیگر او نبود تا اشکهایم راپاک کند،

با حضورش مرا آرام کند

در این لحظه تنها و دلگیر، او نیز مرا تنها گذاشته بود

حالا وقتش نبود که نباشی، حالا وقتش نبود که مرا در حسرت

بودنت بگذاری. اینک در این لحظه ی تلخ و دلگیر تنها وجودت مرا

آرام میکند، آن حرفها ، همان حرفها را یادت هست؟ آنها مرا آرام میکند

تو اینک کجایی که حال مرا عوض کنی، کجایی که مرا ناز کنی…

مگر نگفته بودی همیشه با منی ، مگر نگفته بودی نمیگذاری دیگر

حالم اینگونه شود نمیگذاری حالم خراب شود

معنی دلتنگی را میفهمی؟ تو اصلا میفهمی دلم چقدر برایت تنگ شده ؟

میفهمی چقدر دوستت دارم؟ میفهمی بدون تو این زندگی را نمیخواهم؟

میفهمی که اینک در این لحظه تنها به تو نیاز دارم؟

پس کجایی ای عشق بی وفای من؟

کجایی که آرامم کنی، کجایی که مثل آن روز مرا محکم در آغوش

بگیری و با من درد دل کنی

دلم برای حرفهایت ، امیدهایت یک ذره شده ، آیا هنوز بر سر آن

حرفهایت هستی ؟ یا اینکه من تو را گم کردم و دیگر پیدایت نمیکنم؟

به چه کسی بگویم دلم گرفته ؟ به چه کسی بگویم تنها یک نفر است

که میتواند آرامم کند، به چه کسی بگویم دردهای این دل خسته،

به چه کسی  بگویم عاشقم، ولی تنها ، تنها ، تنهای تنها….

عاشق باشی و تنها باشی ، این رسمش نیست اگر بخواهی در این

لحظه به یاد من نباشی ….

بیا مرا با آن دلخوشی های پوچت آرام کن ، به همین هم قانعم!

بیا و مرا آرام کن حتی اگر از ته دلت مرا نخواهی...

حتی اگر دوستم نداشته باشی…...

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 12:23  توسط دلشکسته  | 

اینم عکس های طنز واسه اونایی که میگن وبلاگم کسل کننده است

 با ما همراه باشید با قصه عشق یک مرد جوان! حتما لذت می برید !

 من سرم توی کار خودم بود ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 12:20  توسط دلشکسته  | 

داداشی دوستت دارم

یه داداشی واسه خودم پیدا کردم کاشکی لیاقت داشته باشم بتونم خواهرش بشم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 19:24  توسط دلشکسته  | 

خدا خسته شدم

ای خدا تا کی باید فکر اون باید اذیتم کنه دارم دیونه میشم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 14:20  توسط دلشکسته  | 

گذشته

اونروزی رو که اومدی دنبالم تا باهم بریم پارک رو خوب یادمه داشت بارون شدیدی میبارید اما من از این که پیش تو بودم خیلی احساس خوشبختی میکردمبراي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 14:18  توسط دلشکسته  | 

عشقم هنوزم به یادتم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 14:17  توسط دلشکسته  | 

کسی نیست...

inverse world.jpg


 

مثل تو کسی نیست

مثل تو هیچ گلی پر از عطر و بوی محبت و عشق نیست !

مثل تو هیچ ستاره درخشانی در آسمان زندگی نیست !

مثل تو کسی نیست ، زیباتر از تو فرشته ای نیست !

تو یک دنیای زیبایی ، تو یک رویای بیداری !

مثل تو کسی نیست که در قلبش یک دنیا صداقت و یکرنگی باشد!

تو اولین و آخرین کسی هستی که درهای قلبم را به رویت گشودم و با افتخار تو را عزیز دل خودم کردم !

تو پاکترین عشق روی زمینی ، مثل تو یار باوفایی در این زمانه نیست !

تو یک هدیه با ارزش از طرف خدا برای قلبمی !

تو یک طلوع دوباره در غروب تلخ زندگی ام هستی !

چقدر مهر و محبت در وجودت هست ، قلب من تا ابد مال تو هست !

ارزش تو بالاتر از عشق و دوست داشتن است ، قلب تو مهربان تر از مهربانان عالم است!

حالا دیگر باور دارم که مثل تو کسی نیست ، حالا دیگر میپذیرم که بعد از تو عشقی نیست!

بعد از تو ، من نیز بعد از خودم هستم ، دیگر کسی پیش روی من نیست !

اگر دنیا نباشد و تو باشی باز زنده ام ، زیرا تو دنیای منی!

ای دنیای من ، ای هستی من ، تو را نه برای دیروز ، نه برای امروز و نه برای

فردامیخواهم، تو را تنها برای خودم میخواهم !

مثل تو کسی نیست ، مانند تو عشقی نیست !

مثل من کسی نیست ، عاشقتر از من یاری نیست !

هیچکس جز تو لایق من نیست ، تنها تویی در قلب تنهایم،تنها تویی عشق و همدمم!

ای یار روزهای عاشقی و ای همدم شبهای تنهایی مثل تو کسی نیست ، و این را بدان

که جز تو هیچ کسی در قلبم نیست !

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 14:6  توسط دلشکسته  | 

وقتی کسی را دوست دارید...

وقتی کسی را دوست دارید...

 

وقتی کسی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان میشود.
وقتی کسی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، زمانیکه در کنارش راه می‌روید، احساس غرور میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل دوری‌اش برایتان مشکل است.
وقتی کسی را دوست دارید، شادی‌اش برایتان زیباترین منظره‌ی دنیا و ناراحتی او برایتان سنگین‌ترین غم دنیا است.
وقتی کسی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن، برایتان سخت و دشوار است.
وقتی کسی را دوست دارید، شیرین‌ترین لحظات عمرتان، لحظاتی است که با او گذرانده‌اید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی‌اش دست به هرکاری بزنید.
وقتی کسی را دوست دارید، هرچیزی که متعلق به اوست، دوست دارید.
وقتی کسی را دوست دارید، در مواقعی که بن‌بست می‌رسید، با صحبت کردن با او، به آرامش می‌رسید.
وقتی کسی را دوست دارید، برای دیدنش لحظه‌شماری میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید از خواسته‌هایتان برای شادی او بگذرید.
وقتی کسی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت میدهید.
وقتی کسی را دوست دارید، حاضرید هرجایی بروید، فقط او در کنارتان باشد.
وقتی کسی را دوست دارید، ناخودآگاه برایش احترام خاصی، قائلید.
وقتی کسی را دوست دارید، تحمل سختی‌ها برایتان آسان میشوند و دلخوشی‌های زندگیتان فراوان میشوند.
وقتی کسی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع اینچنین نباشد.
وقتی کسی را دوست دارید، به همه‌چیز امیدوارانه می‌نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می‌شمارید.
وقتی کسی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او احساس شادی و سربلندی میکنید.
وقتی کسی را دوست دارید، کلمه‌ی تنهایی برایتان بی‌معناست.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:24  توسط دلشکسته  | 

میدانستم عاشق بارانی ،

آنقدر اشک ریختم تا خورشید بتابد بر روی سیل اشکهایم ،

تا اشکهایم ابر شود و باران ببارد

این اشکهای من است که بر روی تو میبارد

آسمان با دیدن چشمهای من می نالد

عشق همین است و راه آن نفسگیر

باز هم میخواهم عشق را با تمام دردهایش،

دردهایی که درد نیست  چون دوایش تویی

خیالی نیست دلتنگی ها و بی قراری هایش، چون چاره اش تویی

عزیز من تویی، در راز و نیازهایم تنها تویی

با تو بودن یعنی همین ،

یعنی من عاشقم بیشتر از تمام عشقهای روی زمین

عزیزم خیلی دوستت دارم ، تنها همین احساس است که در دل دارم

این کلام جاودانه را از من بپذیر ، در روزی که قلبم درونش غوغاست ،

این احساس صادقانه را از من بپذیر ، در روزی که حال من حال خودم نیست

همیشه میترسیدم تو را از دست بدهم ،  

میترسیدم رهایم کنی ،مرا تنها بگذاری

اما.... تو آنقدر خوبی، که به عشق و دوست داشتن وفاداری

که حتی یک لحظه نیز فکر نبودنت را نمیکنم

همین مرا خوشحال میکند ، همین مرا به عشق همیشه داشتنت امیدوارم میکند

انگار که عشق تو جایگاهی جاودانه است ، دنیا هم خراب شود ،  

عشق تو سرپناهی بی انتها برای من است

همین مرا آرام میکند ، همین مرا به شوق همیشه داشتنت عاشق انتظار میکند

از خوبی های تو نمیتوان گذشت تو لایق بهترینی

یک روز زیبا با تو میگذرد و یک شب پر ستاره میرسد،  

وای که شبها با تو چه رویاهایی دارم،

وقتی شب میرسد به یادت چه  حالی دارم ، نمیخوابم ، به یادت بیدار میمانم ،

تا سحرفرا رسد و دوباره تو را ببینم ، این است زندگی من با تو ، که همیشه من همینم

این شده زندگی من که روز و شبم شدی تو ،  

لحظه به لحظه تمام فکر و ذکرم شدی تو ،

حتی اگر لحظه ای میخوابم در خوابم میبینم تو را ، 

بگذار اینگونه بگویم که من، بدون تو نمیخواهم زندگی را

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:23  توسط دلشکسته  | 

دیدی دلم شکست!

دیدی دلم شکست!

 

 

دیدی دلم شکست!

دیدی چینی اصل قلب خویش

سپردم به دستهای خواهشت

دیدی بی حواس!

پایت به سنگ خورد،افتاد بر زمین...شکست

دیدی چه بی صدا دلم شکست!

دیدی حدیث عشق و جنونت فسانه بود

دیدی عاشقانه هایت فقط یک ترانه بود

دیدی عشق پاک من برایت بهانه بود

و کلام نگاهم برایت چه بیگانه بود

 

دیدی کوهکن!

دیدی به جای کوه غم ،تیشه ات قلب من نشانه گرفت

دیدی قایق عشقم ز دریای محبت کناره گرفت

کبوتر دلم هوای آشیانه گرفت

آسمان غم ابر ناله گرفت

دیدی ...عشقت حباب بود و در هوا شکست

دیدی دلم شکست

باد بی صفا!

دیدی کلبه چوبی اعتمادم با وزش خشک جور تو چه ناروا شکست

دیدی دلم شکست؟

 

دیدی زمن چه ماند؟

اشکی همیشگی

گلی تازه نشدنی

بی دلی باور نکردنی ،خاطره ای دست نیافتنی 

 

دیدی سنگدل!

کوزه چشم من که چشمه ناب ترانه بود

با سنگ دلت برای همیشه شکست

دیدی دلم شکست؟


دیدی هرگز ترا نشناختم

همه چیز را در نرد عشق باختم

من که با تو رویاهای جوانی ساختم

شجاعانه بر لشگر رقیبان تاختم

 

حال ببین در من .... بهار غروب کرده را

پاییز رسوب کرده را

زمستان خانه خریده را

تابستان مستانه رمیده را

بیا .....دلریزه های یاقوت گونه ام را بده

نمی توانی مثل قوری قدیمی مادربزرگ بندی بر آن زنی

ترسم که تیزی لبه هایش

دست نامهربان ترا چون خود زخمی کند 

بیا .....دلریزه های یاقوت گونه ام را بده

نمی توانی مثل قوری قدیمی مادربزرگ بندی بر آن زنی

ترسم که تیزی لبه هایش

دست نامهربان ترا چون خود زخمی کند

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:21  توسط دلشکسته  | 

دلتنگی

همیشه هر گاه دلتنگت میشوم ، مینشینم در گوشه ای و اشک میریزم
آن لحظه آرزو میکنم که باشی در کنارم ، بنشینی بر روی پاهایم و آهسته در گوشم بگویی که دوستت دارم
کاش بیاید آن روز ، کاش تبدیل شود به حقیقت آن آرزو ، تا لبخند عاشقی بر روی لبانم بنشیند ، تا کی دلم در غم دوری ات، به انتظار بنشیند!
ببین خورشید را ،در حال غروب است ، نمیدانم ،میدانی اینجا که نشسته ام چقدر سوت و کور است !؟
نیستی اینجا که اینگونه سرد و بی روح است ، نیستی در کنارم که دلم تنها و پر از غصه، در این لحظه ی غروب است
هیچ است این دل بی تو ، تمام است لحظه های شادی بی تو، بگیر دست مرا با آن دستان مهربانت، به تو نیاز دارم همیشه و همه جا، به آن دل مهربانت
هستم تا هستی در این دنیای خاموش ، نمیشوی ، حتی یک لحظه نیز از یاد من فراموش!
ندیدم تا به حال عشق و صداقت را جز از دل تو، ندیدم تا به حال مهربانی و وفا را جز از قلب مهربان تو،
ندیدم یک قلب پاک را جز قلب درخشان تو تا به حال،
بیا تا ثابت کنیم به همه معنای یک عشق ماندگار!
برمیگردیم به سر خط ، دلتنگی مرا دیوانه میکند تا آخر خط ، گفتم تا گفته باشم درد دلم را به تو ، یکی که بیشتر نیست در این دنیا دیوانه ی تو!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:17  توسط دلشکسته  | 

رقیب

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:6  توسط دلشکسته  | 

تو به من خندیدی

حمید مصدق خرداد  ١٣۴٣
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من کرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
............................................................................................
پاسخ زیبای فروغ فرخزاد
من به تو خندیدم
چون که می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را ...
و من رفتم
و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
که چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:5  توسط دلشکسته  | 

تاج عروسی

از اینور اونور شنیدم داری عروس میشی گلم مبارکت باشه ولی اتیش گرفته این دلم خیال میکردم با منی عشق منی مال منی فکر نمیکردم که یه روز راحت ازم دل بکنی باور نمیکردم بخوای راست راستی تنهام بزاری اخه یه عمر همش بهم گفته بودی دوسم داری گفته بودی عاشقمی به پای عشقم میمونی میگفتی هرجا که باشی خودتو با من میبینی رفتی سراغ دشمنم یه پست نامرده حسود یکی که حتی به خدا لنگه ی کفشمم نبود 
با این همه ولی هنوز عشقت برام مقدسه     
همین ک تو شاد باشیبخندی واسه من بسه
تاج عروسیتو برات خودم هدیه میخرم
غصه نخور حرفاتو من پیش کسی نمیبرم
هر کی بپرسه بهش میگم خودم ازش خواستمبره
میگم برای هردومون اینجوری خیلی بهتره
با اینکه میدونم برات همدم وغم خوار نمیشه
ارزو میکنم دلت یه لحظه غصه دار نشه
با اینکه میدونم یه روزتو رو پشیمون میبینم
همیشه از خدا میخوام چشماتو گریون نبینم
با اینکه از دوریه تو دلم داره میترکه
ولی بخاطر توهم شده میگم
مبارکه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 13:3  توسط دلشکسته  |